فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
107
كليات ( فارسى )
1 دريغا روزگار ما و آن ايام در مهرش * همىگويم به صد زارى ، سر ادبار بر زانو چو ياد آرم من از ايشان بهر ساعت همىگويم : * عسى الايام ان يرجعن قوما كالذى كانوا 1 چو ياد آرم از آن ساعت كه خرم طبع بنشستم * لبم پرخنده ، با ياران و با احباب همزانو 800 برآرم آه سوز از دل ، به صد زارى و پس گويم : * عسى الايام ان يرجعن قوما كالذى كانوا 1 - 5 - 15 راحت دوستان عماد الدين ، * چونكه امروز بهترك هستى در كف محنت خودى امروز ؟ * يا نه از دست رنج وارستى همچو ماهى بر آسمان نشاط * يا چو ماهى فتاده در شستى ؟ يا بهانه است اينهمه ، خود تو * از قدحهاى عشق سرمستى ؟ خاطر دوستانت غمگينست * تا تو در خانه شاد ننشستى 805 مرهمى ساز بهر خسته دلان * هر چه زوتر كه جمله را خستى